نوید آشنایی
اولين روز آشنايي را به خاطر بيار توي اون اتاق بزرگ كه چهارتا ميز داشت و يكيش خالي بود كه بعدا من اوجا نشستم درست به موازات شما توي اتاقي كه همه ميزهاي منظم بودند، اما نظم ميزي كه تو بر پشت آن مي نشتي ديدني و جذاب بود ياد روزهايي كه باهم نون و پنير مي خورديم و شادي از نگاهامون پيدا بود به خير واي! ياد بحيرايي و فريادهاي خشنش و ياد جليلي كه كاش اسمش از صحنه روزگار پاك شود (مثل بحيرايي براي هميشه به تاريخ پيوست) به خير تو رفتي رفتي به اميد رهايي از بند رفتي و منو به دنبال خودت كشاندي گفتي بيا ، آمدم اما ...... اما باز رفتي باز به اميد رهايي از بند ...... تو خودت مي دوني كه به دنبال چي هستي؟ مي دوني كه براي چي درحال رفتني؟ مي دوني كه با اين رفتن دل ما را هم مي بري؟ تو متعلق به خودت نبودي كه اينگونه عزم سفر كردي تو متعلق به من هم بودي حداقل به اندازه يك ساعت در هفته ، نه ماه، نه سال ! تو حق من را از من گرفتي چطور مي خواهي اين حق را برگرداني چطور مي خواهي سهم من از زندگيت را بپردازي من به دنبال سهم خود هستم براي وقت ديگر هم نه ، همين الان من صبوريم مثل تو نيست كه نگاه كنم و سكوت ..... من به دنبال حقم هستم آيا اين بار هم مرا خواهي خواند يا بايد اين بار با توسل به زور به تو ملحق شوم ؟ اما جايي كه مي ري خيلي دور هست، سرزمين نخل و زيتون من به راحتي نمي تونم بهت زنگ بزنم يا ببينمت ديگه نمي تونم بهت بگم سلام! خوبي؟ يه استخاره مي گيري؟ شما هم بگي يه ربع ديگه و بعد من از يه ربع الي 5 ساعت ديگه هي زنگ بزنم بگم گرفتي؟ بگي آخ ! يادم رفته بود البته از حق نگذريم استخارهات حرف نداشت حالا كه داري مي ري استخاره گرفتي و رفتي؟ مريم عزيزم هرجا هستي سلامت و پيروز باشي ياعلي من خوب خوبم همه چيز عالي است سفرهاي رشت و فومن هرهفته به قوت خود باقي است البته اين هفته مرخصي گرفتم از نويد جونم و نرفتم نه اينكه اونجا مثل بهشت هست روح آدم رو شاد مي كنه تمام آخر هفته هاي ما فعلا اينطور سپري ميشه البته از طعنه حسودان هم در امان نيستيم برامون دعا كنيد اين كوله بار عشق رو سالم و سلامت به سرمنزل برسونيم در سرمنزل مقصود خيلي ها منتظر ديدن ما هستند اگر چه در اين طرف پل از گزند بدخواهان در امان نيستيم نويد عزيزم برايت آرزوي سلامتي و روزهايي لبريز از عشق مي كنم يا علي از اينكه تغيير كرده بودم راضي و شاد بودم از اينكه گوشهايم به در و دروازه تبديل شده بود احساس غرور ميكردم از اينكه مانند يه سيب زميني بيرگ شده بودم به خودم ميباليدم احساس ميكردم اينجوري بهتر ميشه با بقيه آدمها ارتباط برقرار كرد فكر ميكردم اگر كسي متوجه نشه كه چقدر نسبت به اطرافم آگاهم راحتتر ميشه با دنيا كنار آمد راحت تر ميشه زيباييهايي خلقت رو درك كرد نه اينكه در وجود خودم هم تبديل به رباط شده بودم نه! در وجوم يه سمانه كاملا آگاه و هوشيار بودم اما فقط اين هوشياري رو پنهان ميكردم اما ..... تصميم رو عوض كردم ميخوام همون سمانه هوشيار و آگاه و .... در نظر ديگران باشم از اين همه خوبي كردن نه كه خسته شده باشم نه! فقط ميخوام يه مدتي هم كاملا آن لاين باشم ميخوام تجربه كنم عيبي داره؟ يا علي![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


بياد ! بلكه به امور منزل رسيدگي كردم
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

