|
نويد عزيزم تولد مبارك همسرم بودنت در كنار من آرامش است گلم ، برايت دلي شاد، لبي پرخنده و قلبي سرشار از عشق آرزو ميكنم. اميدوارم عمري پربركت و طولاني داشت باشي دوستت دارم دوستت دارم دوستت درام + نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388 8:23 توسط سمانه |
از امروز كه ۲ تير هست شمارش شروع شده از امروز تا ۱۵ روز ديگه معلوم ميشه كه ميمونم يا اينكه بايد برم البته رفتنم براي خودم خيلي ناراحت كننده نيست اينكه تكليف بين موندن و رفتن هنوز مشخص نيست اذيت ميشم خودم ميلم به رفتن هست خودم تصميم گرفتم كه اگه جواب رفتن مثبت بود تا رفتن كامل هيچ اقدامي نكنم يعني تسليم محض بشم نمي دونم مي تونم يا نه اميدوارم كه نفسم بهم غلبه نكنه البته من آدم دمدمي مزاجي هستم تا دقيقه آخر هنوز هيچي مشخص نيست منتظر مي مونم تا ۱۵ روز ديگه يا حق + نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 11:18 توسط سمانه |
ظاهرا جوانان تهراني طغيان كرده اند ظاهرا به دنبال احقاق حق هستند ظاهرا كتك ميخورند و كتك مي زنند ظاهرا همه نگرانند ميگن تقلب شده ميگن راي ها جابه جا شده ميگن كروبي بيدار بوده ولي زير ۱ درصد راي آورده ميگن موسوي ۲۴ ميليون راي داشته ميگن احمدي نژاد ۲۴ ميليون راي داشته حقيقت گم شده معلوم نيست اين بازي برد- برد يا باخت -باخت رو كي داره هدايت مي كنه معلوم نيست كي اين سناريوي مزخرف رو نوشته فقط دوست دارم جوونامون چشمشون رو باز كنند و وقتي بازي تموم شد نفهمند كه همش يه بازي بوده دوست دارم اينقدر جدي نگيرن مثل اينكه زيادي موسوي رو جدي گرفتن مثل اينكه زيادي همه چيز رو جدي گرفتن مواظب باشيم توي اين بازي همه برنده نش و ما مثل شيپورچي آن به هيچ جا به جز نا كجا آباد نرسيم يا حق + نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 16:28 توسط سمانه |
خيلي جالب بود
از روز عيد فطر هم شلوغ تر بود همه شعار مي دادند ، همه شعارها هم شبيه هم بود "پرونده ها روميز ، هي ميگه چيز چيز" اين پرونده هايي كه توجه همه رو جلب كرد ، نياز به جواب داره مردم با اين اميد شعار مي دادند كه يه روز به پرونده ها رسيدگي بشه نه مثل هميشه سكوت اختيار بشه يا حق + نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 17:51 توسط سمانه |
كلبه اي كه طراحي و اجراي اون توسط همسر هنرمندم ، نويد جان ساخته شد باغچه سبزيجات كه فقط اين بار تربچه ها سبز شد و بقيه دانه ها كه شامل شاهي و ريحان و ... بود نصيب مورچه ها شد ( اين باغچه هنر دست خودم هست) اين هم فضاي داخل كلبه هست كه تخت رو هم آقا نويد ساختند . از پنجره بالاي تخت منظره اي بسيار زيبا و جذاب پيدا هست كه روح رو نوازش ميده اين كلبه رو در روستايي توي فومن از توابع استان گيلان ساختيم كه يه اتاق ۴*۳ هست داخل باغ رو با درختهاي گردو، انگور، سيب، گيلاس، گلابي، ازگيل جنگلي و انواع گلها از جمله آبشار طلايي، رز و ... محوطه سازي كرديم زحمت هايي كه توي اين باغ و براي اين كلبه كشيديم باعث شده تا اون واقعا به يه سرپناه امن و مطمئن تبديل بشه سرپناهي كه اگرچه خيلي كوچيك هست اما وقتي داخلش مي شيم تمام دغدغه هاي اطرافمون رو فراموش مي كنيم وقتي با مردم اين روستا معاشرت مي كنيم آرامش رو ياد مي گيريم اين مردم بزرگترين فكر و ذكرشون، مرغ ها و اردك هايي هست كه هر روز بايد از لانه خارجشون كنند و بعد از ظهر هم برشون گردونن به لانه كاش مي شد ما هم يه روز به جايي برسيم كه چيزي رو لايق غصه خوردن ندونيم اميدوارم روزي بشه كه همه صاحب كلبه اي بهتر از اين كلبه بشن كلبه اي كه خيلي هم دور از دسترس نيست + نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388 14:10 توسط سمانه |
راستي جايي خبري هست هنوز؟ امروز رفته بودم بازار تجريش انگار خيلي خلوت بود خيلي از مردم رو نديدم نمي دونم شايد همه سركار بودند به جز من البته من هم يه دو سه ساعتي رو سركار بودم اما خوب قسمت امروز ما، رفتن به بازار مكاره تجريش بود خيلي خلوت .... نه كسي كسي رو هل مي داد، نه كسي با عجله حركت مي كرد .... به نظر اومد دنيا امروز روي دور كند هست يه بار هم با خودم فكر كردم شايد همه مردم رفتن جايي كه اونجا يه خبري بوده شايد هم همه روز ۵شنبه اومدن خريد و رفتن، و شنبه رو دارن به رفع خستگي جمعه اختصاص مي دن نمي دونم نمي دونم راستي جايي خبري هست هنوز؟ منتظر يه قاصدك هستم كه برام خبر بياره خبرهاي خوش اين روزها خيلي دلم هواي شنيدن يه خبر خوب كرده
مشتاق رفتن به يه جاي دورم يه جايي كه فرسنگ ها با اينجا فاصله داشته باشه البته ديگه اونقدر كه روزهاي پيش تشنه خوابيدن بودم، نيستم دلم يه راه رفتن ، دويدن و فرياد زدن در هواي آزاد مي خواد دلم فرياد ميخواد، فرياد نه از دست كسي ، به خاطر بي كسي
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 20:59 توسط سمانه |
خدا يا چنان كن سرانجام كار تو خوشنود گردي و ما رستگار + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 13:12 توسط سمانه |
يادت باشد كه من و تو عاشق هم هستيم، نه فقط دوست هم. وقتي گم مي شوم دوست ندارم جهت را بپرسم، وقتي مي بيني گم شده ام راهي پيدا كن كه با ملايمت مرا به مسير درست برگرداني، اين طور مي فهمم كه مرا دوست داري و احساس شادي توام با آرامش مي كنم. عزيزم از تو ممنونم نويدم اگر چه دير آپ كردم اما اين متن رو به مناسبت سومين سالگرد ازدواجمون كه ۴ ارديبهشت ماه بود به تو تقديم مي كنم + نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 16:55 توسط سمانه |
اگرچه زندگي روزمره ما هميشه درحال تغيير و تحول هست اما يه موقع هايي احساس مي كنم كه يك اتفاق ، مسير زندگي رو ميتونه خيلي تغيير بده شايد اين اتفاق بسيار نا خوشايند باشه ولي به هر صورت مي تونه باب اتفاقهاي بسيار لذت بخش باشه اتفاقي كه روز دوشنبه هفته گذشته براي ما افتاد بسيار بسيار آزاردهنده بود ولي درس هايي كه داد خيلي بزرگ و عظيم بود اين اتفاق يك تصادف هولناك بود دوشنبه هفته گذشته ساعت حدود ۴ بعد از ظهر بدون اينكه كار مهمي داشته باشيم از خونه خارج شديم با نويد جان و پرايد H BACK سفيد مدل 74 مون از بد حادثه در انتهاي اتوبان بابايي توي دست اندازي كه شهرداري محترم احداث كرده بود و چيزي جز سه تا چاله عميق توي لاين سرعت نبود، افتاديم لاستيك عقب تركيد و .... بدترين بخش اين تصادف، برخورد با يك BMW 740 Li بود. ماشيني كه حتي گردو خاك هم به ندرت روش جرات نشستن داره و در عقب، اين ماشين متاسفانه ..... راننده اين ماشين آدم بسيار محترمي بود خيلي ناراحت شده بود و پريشون ما هم از اون بدتر..... حدود 10 ميليون تومان خسارت وارد كرديم بيمه فقط 1 ميليون اون رو پرداخت كرد و سهم ما از اين خسارت 6 ميليون شد..... اين آقا از پول خسارتي كه ما متاسفانه ناخواسته بهش وارد كرديم گذشت و ما رو بسيار شرمنده و خوشحال كرد اما درسهايي اين تصادف داد كه شايد يك زندگي آرام معمولي نمي تونست بده احتياط، خويشتن داري، عشق مضاعف به همديگه، گذشت، صبر، آرامش، توبه ، شكر، شكر و شكر كه شايد اين اتفاق به خاطر نا شكري ما از نعمت هاي خدا اتفاق افتاد هميشه شاكر نعمت هاي خدا باشيم + نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387 15:46 توسط سمانه |
یه وقتایی احساس می کنم بد جوری توی مسیر زندگی گم شدم احساس می کنم دارم راه رو به کلی اشتباه می رم و ممکن هست دوباره سر جای اول برگردم بعد از کلی طی مسیر احساس می کنم زمین و زمان بد جوری مرا به دنبال خود سرگردان کرده اند هنوز هم مطمئن نشدم که راهی که انتخاب کردم صحیح هست یا نه بسیار شک دارم که کسی پیدا میشه که منو پیدا کنه یا پیدا میشم یا برای همیشه گم خواهم شد......... + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 11:18 توسط سمانه |
|